|
با
توجه به اين كه مردان در انتخاب شغل از
آزادي بيشتري برخوردار بوده و امكان
اشتغال براي آنها بيشتر است اما درصد
بيشتري از سرپرستان مرد نسبت به زنان
در زير خط فقر قرار دارند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران
زنان نسبت به مردان از دستمزد پايينتري
برخوردار بوده و دسترسي آنان به
بازارهاي كار بسيار كمتر از مردان
است؛ اما زنان سرپرست درصد كمتري را
در فقر دارا هستند. خط فقر ريالي زنان
سرپرست خانوار در سال ٧٤، ٥٠٢ هزار
و ٩١٤ ريال و براي مردان سرپرست
خانوار ٦٤٤ هزار و ٩٠٦ ريال بوده
است. با توجه به خط فقر ريالي مشاهد ميشود
كه زنان با هزينه كمتري ميتوانند
تخصيص بهتري را نسبت به مردان انجام
دهند. در واقع زنان سرپرست بهتر ميتوانند
درآمد خود را به صورت بهينه مصرف
كنند؛ اين درحاليست كه هميشه در تمامي
جوامع باور بر اين بوده كه خانوارهاي
با سرپرست زن از وضعيت رفاهي پاييني
برخوردار بوده و بخش قابل توجهي از
آنها از فقيرترين خانوارها هستند.
وضعيت زنان سرپرست خانوار از نظر فقر
در روستا نيز بهتر از خانوارهاي
سرپرست مرد است؛ به عبارتي زنان
سرپرست در هر جامعهاي ميتوانند
تخصيص بهتري را به درآمدهاي خانوار و
با هزينه كمتر منابع بهتري را تخصيص
دهند.
زنان و مردان همانند دو گروه دوندهاي
هستند كه اولي در طول تاريخ چندين
هزار ساله، فرسنگها از دومي عقب مانده
است. حاكميت چندين هزار ساله مرد بر زن
كه معلول نظام اجتماعي - توليدي است،
سبب بروز شكاف و عدم توازن جسمي و فكري
ميان آنها شده است. در حال حاضر نيروي
كار زن به حدي كه بايد در جهت بهرهوري
جوامع به كار گرفته نميشوند و تنها
جزء كوچكي از زنان به كار آن هم اغلب
كارهاي فرعي و درجه دوم اشتغال دارند.
در عصر حاضر كه بشر با پيشرفت
تكنولوژي و تكيه بر نيروي تفكر و
انديشه خويش قادر به انجام كارهاي
خطير است باز جايگاه زنان در جامعه
همانند قبل بوده و هنوز نتوانستهاند
نقش واقعي و انسان بودن خود را به
اجتماعي كه در آن زندگي ميكنند نشان
دهند. هنوز تفكر برتري مردان بر زنان
وجود دارد و فرهنگ برابر انسانها تنها
در حد شعارهاي زيبا در جوامع مختلف به
انواع متفاوتي مطرح ميشود. در
پيشرفتهترين جوامع نرخ دستمزد زنان
هنوز از دو سوم مردان تجاوز نميكند و
در همين كشورها كه بالاترين نرخ رشد و
توسعه را دارا هستند تنها ١٢ درصد
كرسيهاي پارلمان را زنان به خود
اختصاص دادهند. در كنيا زن تنها وقتي
به زمين زراعي دسترسي مييابد كه
شوهر يا پسراني داشته باشد و شانس
زنان در برخورداري از خدمات دولتي
بسيار كم است فرصتهاي نابرابري، براي
زنان در سر تا سر جهان مشهود است و در
هيچ جامعهاي زنان از فرصتهاي برابر
با مردان استفاده ميكنند.
در كار واشتغال همانند ساير
فعاليتهاي اجتماعي زنان بيش از مردان
با موانع و محدوديتها سر و كار دارند.
با توجه به اين كه سهم بزرگ مسووليت
خانه با زنان است و سه چهارم وقت زنان
به كار بدون مزد اختصاص مييابد اما
مسووليتهاي زنان با كار مزدبگيري
تناسبي ندارد. با اين شريط جاي تعجب
نيست كه ٧٠ درصد از ٣/١ ميليارد
تهيدست در جهان را زنان تشكيل ميدهند
و در سر تا سر جهان ميانگين درآمد زنان
٧٥ درصد درآمد مردان است زنان،
فرصتهاي كمتري براي تامين معاش دارند.
در سال ١٩٩٣ بيكاري در كشورهاي
صنعتي براي زنان ١/٨ درصد و براي
مردان ٧ درصد بوده است. با تمام
مشكلات عديده پيش روي زنان چنانچه پول
در كنترل زنان خانواده باشد، منافع
بيشتري صرف توسعه انساني ميشود.
بر اساس آمارهاي سازمان ملل در فيلپين
جايي كه سهم بيشتري از درآمد خانوار
را زنان خرج ميكنند مصرف كالري و
پروتئين بالاتر است. در برزيل درآمد
زنان و مردان هر دو صرف بهبود تغذيه
خانواده ميشد، اما تاثير درآمد زنان
در اين باره ٧ برابر مردان است. در
غنا نيز زماني كه ميزان غله زير كنترل
بيشتر زنان است مصرف كالري خانوار
بالاتر ميباشد.
هر جا زنان حرفشان خريدار داشته باشد
درآمد خانواده كمتر صرف سيگار و الكل
ميشود. در ساحل عاج برآورد شده كه
اگر زنان به اندازه مردان بر درآمد
خانوار كنترل داشته باشند سهم غذا در
مصرف خانواده ٩ درصد بالا ميرود و
در عوض سهم خريد سيگار ٥٥ درصد و
الكل تا ٩٩ درصد پايين ميآيد. در
نتيجه هر زمان زنان در راس خانواده
قرار گرفتند تاثير مثبتي بر وضعيت
فرزندان و كل خانواده داشتهاند؛
بنابراين با توجه به مشكلات پيش روي
آنان بايد ديد اگر زنان سرپرستي
خانوارها را بر عهده داشته باشند چه
تاثيراتي بر وضعيت مصرفي خانوار
خواهند داشت.
تفاوت عمدهاي بين موقعيت زنان نسبت
به مردان در بررسي رفتار اقتصادي
خانواردهاي با سرپرست زن وجود دارد.
در هر خانوادهاي كه شوهر يا حتي مرد
صاحب درآمدي وجود داشته باشد سرپرستي
خانواده با مرد بوده و به خصوص
تصميمات اقتصادي به وسيله او صورت ميگيرد.
حدود ٢٩ درصد از هزينه كل خانوارهاي
با سرپرست زنان را هزينههاي خوراكي
به خود اختصاص ميدهد كه اين رقم براي
٥ درصد افراد كم درآمد جامعه بسيار
بالاتر است؛ به نحوي كه اين افراد
حدود ٣٥ درصد از هزينه كل خود را صرف
هزينههاي خوراكي كرده و ٦٥ درصد را
به كالاهاي غير خوراكي اختصاص ميدهند؛
اين در حاليست كه چنين نسبتي براي
اقشار پر درآمد - پنج درصد بالاي جامعه
- به ٢١ درصد رسيده و سهم هزينههاي
غيرخوراكي آنها حدود ٧٩ درصد است.
همچنين مسكن نيز حدود ٤٠ درصد از
هزينه كل را به طور ميانگين به خود
اختصاص ميدهد كه بيش از يك سوم كل
هزينه خانوارها را در بر ميگيرد و
ناشي از بالا بودن هزنيه مسكن در
شهرها است. اين روند با افزايش درآمد
سير نزولي داشته و در واقع براي ٥
درصد پايين درآمدي، ٥٠ درصد از كل
هزينه به مسكن اختصاص دارد؛ در حاليكه
اين نسبت براي بيستك پر درآمد ٤١
درصد بوده و اهميت اين كالا را در سبد
خانوارهاي شهري با سرپرست زن بيان ميكند.
در ادامه اين مقاله بيان شده است: سهم
پوشاك به طور متوسط ٨ درصد از هزينه
كل را به خود اختصاص ميدهد كه پس از
مسكن در رده بعدي قرار دارد. اين سهم
براي بيستك پايين يك درصد از هزينه كل
و براي ٥ درصد بالاي جامعه، ٨ درصد
كل هزينه را صرف خود ميكند. لوازم
منزل نيز سهمي حدود ٦ درصد از كل
هزينه را در بر ميگيرد و همانند
پوشاك از روند نسبتا صعودي در
بيستكهاي درآمدي برخوردار است و اين
نشان دهنده لوكس بودن اين كالا در سبد
مصرفي خانواده با سرپرست زن است.
بهداشت و درمان با توجه به اهميت آن در
زندگي سهم كمي را در هزينه كل
خانوارها دارد. اين سهم به طور
ميانگين حدود ٤ درصد از هزينه كل را
به خود اختصاص ميدهد. البته پايين
بودن سهم بهداشت ميتواند تا اندازهاي
ناشي از يارانهاي باشد كه به خدمات
بهداشتي پرداخت ميشود. حمل و نقل نيز
حدود ٦ درصد از كل هزينهها را به
خود اختصاص ميدهد اين نسبت در طول
بيستكهاي درآمدي افزايش مييابد. اين
سهم براي بيستكهاي پايين حدود ٣
درصد است اين رقم به طور ملايم افزايش
يافته و تا بيستك ١٩ به ٦ درصد ميرسد
اما در بيستك آخر اين سهم بر ١٠ درصد
از كل هزينه افزايش مييابد.
هزينه تحصيلات و تنوع حدود ٢ درصد از
هزينه كل سهم دارند كه كمترين نسبت در
بين ساير اقلام است اما اين نسبت به
بيستك پايين درآمدي حدود ٢ درصد از
كل هزينه است كه با نزديك شدن به
بيستكهاي پر درآمد كوچكتر ميشود و
به رقم يك درصد ميرسد و چنانچه اين
دو هزينه را از هم تفكيك كنيم نقش هر
يك در سبد خانوارهاي با سرپرست زن خود
را نشان داده و آن ضروري بودن هزينههاي
تحصيلات در سبد اين گروه است.
از شاخصهاي عمده اقتصادي براي بررسي
رفتار خانوارها و اهميت كالا در سبد
مصرفي خانوار محاسبه كششهاي درآمدي
است كه بيان ميدارند رفتار مصرفي
خانوار چگونه با نوسانات ميزان درآمد
تغيير ميكند. كششهاي محاسبه شده
براي خانوارهاي شهري با سرپرست زن
نشان ميدهند كه كشش كالاهاي خوراكي
از همه كمتر بوده و رقم ٨٦/٠ را نشان
ميدهد و بيان ميدارد كالاهاي
خوراكي در بين گروه كالاها با اهميتتر
و ضروريتر از سايرين است و چنانچه
درآمد نيز صفر باشد باز هزينهاي روي
كالاهاي خوراكي به دليل اهيت اين نوع
كالاها در سبد مصرفي خانوارها صرف ميشود.
در بين زير مجموعه كالاها تحصيلات و
آموزش كمترين كشش را بعد از هزينههاي
خوراكي دارند. كشش اين كالا چناچه با
سرگرميها و تفريحات تلفيق شود رقم
ديگري را نشان ميدهد زيرا تفريحات
كالاي لوكس تلقي ميشود بيشترين كشش
درآمد مربوط به پوشاك با رقم ٤٨/١
است و بيان ميدارد چناچه يك واحد به
درآمد اضافه شود ٤٨/١ واحد به هر
همين پوشاك افزوده ميشود در واقع
پوشاك در بين خانوارهاي با سرپرست زن
يك كالاي لوكس تلقي شده كه با افزايش
درآمد هزينه روي آن افزوده ميشود
بالاترين سهم در هزينههاي خوراكي به
طور ميانگين متعلق به گوشت با حدود ١٦
درصد از كل هزينههاي خوراكي است و
هزينه برنج داخلي براي ميانگين جامعه
٩ درصد از هزينه خوراكي است اما اين
سهم در ٥ درصد كم درآمد خانوارهاي با
سرپرست زن بسيار كمتر است در حالي كه
براي ٥ درصد بالاي درآمدي به ١١
درصد ميرسد و اين غير ضروري بودن اين
كالا را بيان ميكند. البته برنج
خارجي جانشين مناسبي براي اين كالا
خواهد بود با وجود اينكه رقم در
ميانگين پايينتر از سهم برنج داخلي
است اما در اقشار كم درآمد و متوسط
جامعه اين نسبت سهم بالاتري را نشان
ميدهد.
نان به عنوان عمدهترين كالا در سبد
مصرفي خانوارهاي كم درآمد همواره
مطرح بوده و در هزينه خوراكي ميانگين
جامعه، ٤ درصد سهم دارد هر چند اين
رقم در مقايسه با ساير ارقام عدد
بزرگي نيست اما در اقشار كم درآمد سهم
بالايي را به خود اختصاص داده و حتي با
پايين بودن قيمت نان در شهر - يارانه
نان - اين كالا حدود ١٦ درصد از هزينههاي
خوراكي ٥ درصد فقير جامعه را تشكيل
ميدهد كه بيانگر جايگاه مهم نان در
سبد خوراكي افراد كم درآمد جامعه است.
همچنين هزينه مرغ به طور متوسط ٧
درصد از هزينه خوراكي را به خود
اختصاص ميدهد كه در بيستكهاي پايين
اين سهم حدود ٣ درصد و در بيستكهاي
بالا ١٠ درصد است كه بيانگر لوكس
نبودن اين كالا براي مصرفكنندگان
نان با كشش ٠٧/٠ كمترين رقم را در كشش
درآمدي كالاهاي خوراكي دارست كه ناشي
از ضروري بودن اين كالاست. در واقع
چنانچه درآمد خانوار صفر باشد، ميزان
مصرف نان همواره وجود خواهد داشت.
پس از نان ميتوان قند و شكر را به
عنوان ضروريترين كالا در سبد
خانوارهاي با سرپرست زن دانست به
عبارتي ميزان مصرف قند و شكر با
افزايش درآمد تغيير چنداني نميكنند.
برنج داخلي با كشش درآمدي حدود ٥١/١
بالاترين رقم را به خود اختصاص ميدهد
كه بيانگر افزايش در درآمد ميزان مصرف
برنج را بيشتر از تغييرات درآمد
افزايش ميدهد و اين به دليل لوكس
بودن برنج داخلي است. در مقابل برنج
خارجي با كشش ٤٣/٠ كالايي ضروري در
سبد خوراكي اين خانوارهاست.
هزينه خوراك در خانوارهاي با سرپرست
زن به طور ميانگين كمتر از مردان بوده
كه البته اين سهم در اقشار غني بسيار
نزديك به هم است. سهم هزينه خوراك در
بين خانوارهاي با سرپرست زن در دهك
آخر همواره كمتر از اين سهم در
خانوارهاي با سرپرست مرد است؛ به
عبارتي خانوارهاي با سرپرست زن سهم
كمتري در مخارج خود صرف خوراك ميكنند.
البته كشش درآمدي نشان ميدهد كه
زنان سرپرست با افزايش درآمد تغييرات
بيشتري را نسبت به مردان سرپرست روي
هزينه خوراك انجام ميدهند. همچنين
توزيع هزينه خوراك در بين مردان بهتر
از زنان بوده و تاييد ميكند كه در
دهكهاي بالاي درآمدي به ميزان توزيع
هزينه خوراك در بين سرپرستان زن
نامناسبتر از سرپرستان مرد است.
هزينه پوشاك در بين خانوارهاي با
سرپرست مرد همواره سهم بالاتري را
نسبت به خانوارهاي با سرپرست زن دارد.
اين نكته را ميتوان با توجه به كشش
درآمدي اين كالا براي اين دو گروه
خانوار با سرپرست زن و مرد بيان كرد كه
رقم بزرگتري را براي سرپرستان مرد
نشان ميدهد و اين كالا را در سبد
مصرفي خانوارهاي با سرپرست زن لوكس
تلقي ميكند. در واقع با افزايش
درآمد، هزينه روي آن بسيار سريعتر
تغيير ميكند. مسكن براي خانوارهاي
با سرپرست زن از اهميت بسياري
برخوردار بوده و در مقايسه با سرپرست
مرد سهم هزينهاي بيشتري را در مخارج
كل اين خانوار به خود اختصاص ميدهد .تنها
تفاوت آن در اين است كه اين فاصله در
دهكهاي درآمدي بالاتر بيشتر ميشود.
اين سهم براي ٥ درصد جمعيت فقير
زنان، ٥٠ درصد است كه سهم عمدهاي
در مخارج كل اين خانوارها دارد و هر چه
درآمد افزايش يابد، اين سهم با روندي
ملايم كاهش مييابد به طوري كه
ميانگين جامعه سرپرستان با روندي
ملايم كاهش مييابد؛ يعني ميانگين
جامعه سرپرستان زن ٤٠ درصد مخارج
خود را صرف مسكن ميكنند اما
سرپرستان مرد تنها ٢٩ درصد كل هزينه
را به مسكن اختصاص ميدهند. كشش
درآمدي اين كالا براي دو جامعه فوق ميتواند
اهميت مسكن را براي خانوار با سرپرست
زن نشان دهد. لوزام منزل براي
خانوارهاي ثروتمند سهم مساوي را
دارند؛ اما در دهكهاي ديگر اين تساوي
دچار نوسان ميشود و در واقع در طول
دهكهاي درآمدي روند ثابتي را طي نميكنند.
كشش درآمدي بيان ميدارد كه لوازم
منزل با تغييرات درآمدي براي
خانوارهاي با سرپرست مرد افزايش
بيشتري مييابد.
بهداشت و درمان با افزايش درآمد روند
صعودي را طي كرده اما اين شيب براي
سرپرستان مرد بيش از زن است؛ به طوري
كه در ٥ درصد جمعيت ثروتمند جامعه
سرپرستان مرد اين سهم به ٨ درصد ميرسد
.كشش درآمدي بيان ميكند كه هزينه
بهداشت و درمان با افزايش درآمد براي
خانوارهاي با سرپرست زن تغيير زيادي
نكرده و براي سرپرستان مرد تغييرات
هزينه بيش از درآمد است.
سهم هزينههاي حمل و نقل در سبد مصرفي
خانوار روند صعودي دارد به گونهاي
كه خانوارهاي غني با سرپرست مرد ٢٤
درصد هزينه كل خود را صرف آن ميكنند
به عبارت ديگر خانوار ثروتمند با
سرپرست مرد حدود يك چهارم درآمد خود
را به حمل و نقل اختصاص ميدهد؛ اين
در حاليست كه خانوارهاي با سرپرست زن
سهم كمتري را به اين كالا اختصاص ميدهند
اما همواره سهم خانوارهاي با سرپرست
مرد بالاتر از اين سهم در خانوارهاي
با سرپرست زن است كه اهميت اين كالا را
در سبد مصرفي سرپرست مرد نشان ميدهد.
سهم لبنيات در اقشار كم درآمد جامعه و
درهر گروه خانوارها رقم نسبتا بزرگي
را به خود اختصاص داده اما اين نسبت
براي خانوارهاي با سرپرست زن بيش از
مردان سرپرست است. اما هر چه بيشتر به
سوي اقشار پر درآمد جامعه پيش ميرويم
اين اختلاف سهم كاهش مييابد. روغن به
طور متوسط ٥ درصد از مخارج خوراكي را
براي خانوارهاي با سرپرست مرد به خود
اختصاص ميدهد. اين سهم براي اقتشار
فقير جامعه با سرپرست زن بيش از مردان
سرپرست و براي ثروتمندان و نيز اين
سهم براي زنان سرپرست بيشتر است؛ به
عبارتي زنان سرپرست اغلب سهم بيشتري
را به روغن ميدهند. همچنين برنج در
بين اقلام خوراكي خانوارهاي با
سرپرست مرد و زن جايگاه ويژهاي دارد
و در واقع ميانگين بالاترين سهم را
دارند؛ اما در اقشار فقير سهم هزينه
برنج سرپرستان مرد بيش از سرپرستان زن
است. در واقع در اقشار فقير سرپرستان
زن و مرد سهم مساوي از مخارج خود را به
برنج اختصاص ميدهند. نان در سبد
مصرفي اقشار فقير جايگاه عمدهاي
دارد ؛ اما اين سهم در سرپرستان زن بيش
از مردان است با توجه به اينكه برنج در
اقشار فقير سرپرست زن سهم كمتري داشت،
در عوض نان در اين گروه خانوارها سهم
عمدهاي را داراست. در واقع
خانوارهاي فقير با سرپرست زن به نان
نسبت به برنج اهميت بيشتري ميدهند و
از اين طريق ميتوانند انرژي بيشتري
را با قيمت كمتر بدست آورند و شايد به
اين دليل درصد كمتري از آنها در زير خط
فقر قرار ميگيرند اما در درآمدهاي
بالاتر اين سهم كمتر و كمتر ميشود
ولي همواره سرپرستان زن نسبت به مردان
سرپرست سهم بيشتري را به زنان اختصاص
ميدهد.
دخانيات در هزينههاي خوراكي خانوار
با سرپرست مرد به طور متوسط ٤ درصد
سهم دارد در حالي كه اين رقم براي زنان
سرپرست تنها ٢ درصد از مخارج خوراكي
را به خود اختصاص ميدهد اين روند در
اقشار غني و حتي كم درآمد نيز مشاهده
ميشود در واقع مردان سرپرست همواره
سهم هزينه بيشتري را نسبت به زنان به
دخانيات اختصاص ميدهند.
با توجه به اين آمار زنان سرپرست
خانوار مقدار كالري مورد نياز خود را
ارزانتر از مردان سرپرست تهيه ميكنند
به عبارتي مردان ٦ درصد بيشتر بايد
بپردازند تا يك كالري را تهيه كنند
اين درصد درباره دهك اول به ٢٦ درصد
ميرسد. در واقع سرپرستان زن فقير ٢٦
درصد كمتر از مردان براي هر كالري
هزينه ميكنند اين درصد براي اقشار
غني ٥ درصد است. به عبارتي مردان
سرپرست تنها ٥ درصد بيشتر از زنان
براي هر كالري هزينه صرف ميكنند به
هر حال همواره زنان كالري را ارزانتر
تهيه ميكنند و اين ميتواند به دو
دليل باشد كه يكي از آنها سهم بيشتر
هزينه دخانيات در بين مردان سرپرست
خانوار است اما باز مردان درصد بيشتري
را براي تهيه كالري هزينه ميكنند.
بيشترين اختلاف مربوط به اقشار كم
درآمد زنان سرپرست است كه ٢١ درصد
كمتر از مردان براي تهيه كالري هزينه
صرف ميكنند با اضافه كردن دخانيات
نيز زنان فقير تنها ٢ ريال بيشتر به
قميت كالريشان افزوده ميشود و اين
ميتواند بيانگر مصرف كم دخانيات در
اين قشر باشد.
ملاحظه ميشود زنان سرپرست با خط فقر
ريالي پايينتر از مردان سرپرست
مواجه هستند البته نبايد فراموش كرد
كه خانوارهاي با سرپرست زن شكاف عميقتري
را در هر دهك درآمدي نسبت به سرپرستان
مرد دارند در نهايت اگر رفاه را تخصيص
بهينه درآمد به كالاها و خدمات مورد
نياز خانواده بدانيم در يك درآمد
يكسان زنان بهتر از مردان ميتوانند
چنين رفاهي را براي خانوار تحت
سرپرستي خود فراهم كنند.
|